افشین: ایران نیازمند الگوی بومی چرخه نخبگانی با اتصال به اقتصاد و حکمرانی است

افشین: ایران نیازمند الگوی بومی چرخه نخبگانی با اتصال به اقتصاد و حکمرانی است

حسین افشین در نشست تغییر پارادایم بنیاد ملی نخبگان برمبنای چرخه کامل نخبگانی که با حضور مجازی روسای بنیاد نخبگان استانی برگزار شد، مطرح کرد: ‌ در بررسی تجربیات جهانی، برای مثال در مدل ایالات متحده، جذابیت برای نخبگان از طریق ویزاهای خاص و تسهیلات دانشگاهی تأمین می‌شود. ‌ در آمریکا، دانشجویان دکتری و حتی […]
افشین: ایران نیازمند الگوی بومی چرخه نخبگانی با اتصال به اقتصاد و حکمرانی است

حسین افشین در نشست تغییر پارادایم بنیاد ملی نخبگان برمبنای چرخه کامل نخبگانی که با حضور مجازی روسای بنیاد نخبگان استانی برگزار شد، مطرح کرد: ‌

در بررسی تجربیات جهانی، برای مثال در مدل ایالات متحده، جذابیت برای نخبگان از طریق ویزاهای خاص و تسهیلات دانشگاهی تأمین می‌شود. ‌

در آمریکا، دانشجویان دکتری و حتی فوق‌لیسانس با دریافت گرنت‌های پژوهشی، فعالیت خود را به‌عنوان یک شغل تعریف می‌کنند. ‌

در مدل دولت‌محور مانند چین دولت نقش طراح کامل چرخه را ایفا می‌کند؛ بدین گونه که دولت در لایه بالا قرار دارد و بازار در محدوده هدایت دولت قرار می‌گیرد. ‌

در مدل شبکه-محور مانند اروپا برخلاف مدل‌های دیگر، همه چیز «شبکه-محور» است و نهادهای حمایتی به جای تمرکز صرف بر دولت یا بازار، به صورت «شبکه‌های نهادی» عمل می‌کنند که بر پایه اعتماد اجتماعی بنا شده‌اند. ‌

این شبکه‌ها نخبگان را از طریق نهادها یا سازمان‌های غیردولتی (NGOs) به مسائل ملی متصل می‌کنند. ‌

سرعت تبدیل علم به فناوری در این شیوه پایین است؛ زیرا برخلاف مدل‌های دیگر، نه دولت قدرتمند پشت آن است که سرعت ببخشد و نه بازاری که تشنه باشد و پول خرج کند. ‌

در نتیجه، فاصله میان تجربه و تجاری‌سازی در اروپا زیاد شده و این یکی از دلایل افول اروپا در برخی فناوری‌های نوظهور نسبت به آمریکا و چین است. ‌

در مدل بازارمحور به دلیل برخورد تند و فوری با نیازهای بازار و استفاده از قدرت دولتی برای رشد سریع، توانسته‌اند از افول اروپایی‌ها پیشی بگیرند. ‌

در مدل ترکیبی و رقابتی مانند انگلستان، دانشگاه‌ها برندهای بسیار خوبی تولید می‌کنند و رقابت در سطح جهانی است. آن‌ها در هر بخشی که بتوانند رقابت ایجاد کنند، چه از طریق دولت و چه از طریق بازار، سرمایه‌گذاری می‌کنند تا استعدادهایی را از کشورهای دیگر جذب کنند. ‌

اما ضعف آن‌ها در اتصال به صنعت دیده می‌شود؛ آن‌ها در جذب استعداد عالی هستند اما در صنعتی‌سازی علم دچار چالش‌اند و نخبگانشان به سمت آمریکا مهاجرت می‌کنند. ‌

ترکیه نیز اتصال خود را بر پایه صنایع دفاعی بنا کرده است؛ یعنی اولویت اصلی خود را بر این گذاشته که با تزریق پول و حمایت از نخبگانی که در حوزه فناوری‌های دفاعی کار می‌کنند، این اتصال را برقرار کند. ‌

در کشورهای حوزه خلیج فارس، تمرکز بر جذب متخصصان خارجی از طریق پروژه‌های دولتی بسیار بالا است، اما یک مشکل اساسی وجود دارد: آن‌ها به چرخه تولید و نگاهداشت توجه نکرده‌اند. ‌

این کشورها در بخش «جذب» بسیار قوی عمل می‌کنند و با استفاده از پول و امکانات فراوان، نخبگان را جذب می‌کنند، اما در بخش «تولید پایدار نخبگی» ضعیف هستند. ‌

هدف آن‌ها واردات نخبگی و واردات فناوری است تا با ایجاد برندهای بسیار خوب، اقتصاد خود را متحول کنند. ‌

ایران باید با درک دقیق این تفاوت‌ها (بین مدل‌های دولت‌محور، بازارمحور، شبکه‌محور و واردات‌محور)، مسیری را برگزیند که در آن «اتصال» میان نخبگی، اقتصاد و حاکمیت، منجر به تولید پایدار قدرت و ثروت شود.