لینک کوتاه :
محمد رضا رجالي-فعال اقتصادي
امانتداري والدين
عصر امروز را عصر ارضاي فوري نيازهاي بشري نام نهاده اند.
اخلاقيات در حال محو شدن است و به نظر مي رسد در عصري زندگي مي کنيم که در آن هر چيز به طرز بي محابايي مجاز است؛ نسلي که ارتباط با جنس مخالف، قدرت، شهرت، امنيت، خريد، مطالعه و هر آنچه را نياز دارد، در گوشي هاي هوشمند به سادگي و در يک آن مي يابد. از نظر اين نسل، هر نيازي امروز بايد به سرعت پاسخ داده شود؛ حال آنکه اين يک چالش عظيم براي والدين است. خداوند به همه والدين فرمان ميدهد که امانات را به صاحبانش درست و سالم برگردانند. رسول اکرم (ص) مي فرمايد: « از نشانه هاي سعادت انسان، داشتن فرزند صالح و شايسته است.» حال اينکه اگر مؤمني تمام فرايض را به جا بياورد؛ اما فرزند صالح و شايسته اي تربيت نکند، آيا سعادتمند است؟ يکي از اين امانات الهي، فرزندان هستند و والدين بايد آنها را در قيامت صحيح، سالم، باتربيت، ديندار و اهل خدا، به خدا برگردانند.
سايمون سينک يکي از سخنرانان حرفه اي در حوزه روانشناسي و مديريت مي گويد: نسل هزاره يا ميلنيال، نسلي است که بعد از سال 1984 (1363 ه. ش.) به دنيا آمده اند. مديريت کردن اين نسل بسيار سخت است. اين نسل به بي ادبي، بي عاطفه بودن، خودپرستي، غرور، تنبلي و عدم تمرکز روي کارهاي خود متهم هستند؛ اما اين نسل بر خلاف نسل گذشته يک ويژگي بسيار متهورانه دارد و آن هم اينکه کارهايي را انجام مي دهد که دوست دارد. شايد نسل قبلي به دليل کمبود منابع و کار، از علايق خود دست مي کشيد و براي آباداني جامعه مي کوشيد؛ اما بسياري از متولدان در اين نسل صرفاً براي ارضاي نيازهاي خود کار مي کنند و در کار کردن نيز علايق خود را دنبال مي کنند. اين نسل مي خواهد به هر قيمتي که شده، مشهور و اثرگذار باشد، براي ارتزاق و راحتي خود کوششي نمي کند و اگر درآمدي هم به دست مي آورد، مي خواهد براي راحتي خودش باشد، زير بار مسؤوليت و ازدواج نمي رود و سعي مي کند نيازهاي جنسي خود را از راه هايي ارضا کند که مسؤوليتي برايش نداشته باشد. سايمون سينک مشکل نسل جديد را به چهار عامل ارتباط مي دهد: اخلاق و تربيت، فناوري، ناشکيبايي و محيط پيرامون!
اخلاق و تربيت به خانواده و مدرسه برمي گردد. اين نسل هرچه را مي خواسته، به دست آورده؛ نه به خاطر لياقتي که داشته است، صرفاً به دليل اينکه عادت به زورگويي در خانواده و حتي مدرسه پيدا کرده است. در خانواده، آنها هستند که به پدر و مادر مي گويند بايد چگونه رفتار کنند، در مدرسه نيز فشار خانواده ها به معلمان و الگوهاي ايشان قوانين را تغيير مي دهد. تمام پارادايم هاي گذشته در جامعه براي اين نسل وارونه شده است و تکنولوژي به شکل مذبوحانه اي از طرف ايشان مورد سوء استفاده قرار مي گيرد، صبر و حوصله اين نسل را مي توان از يک ثانيه دير عمل کردن صفحه وب متوجه شد؛ به سادگي به خاطر اينکه اينترنت کُند کار مي کند، عصباني، مشوش و مضطرب مي شوند. محيطي که والدين براي امانت الهي؛ يعني فرزندانشان فراهم مي کنند نيز خالي از اشکال نيست. اما اساسي ترين مشکل از آنجا شروع مي شود که اين نسل به محيط هاي کاري وارد مي شود؛ جايي که خانواده نمي توانند نفوذ داشته باشند، جايي که اعداد واقعي و نه نمره هاي درسي و دانشگاهي، قوانين را تعيين مي کند. از اين رو، اگر يک چالش اساسي براي مديران منابع انساني با اين نسل وجود داشته باشد، اين است که تعهد و وفاداري به کار در اين نسل به شدت پايين است. رزومه هاي اين نسل در طول پنج سال شامل شركت هاي متعدد خواهد شد که هر کدام را با متوسط چند ماه رها کرده اند؛ نه به خاطر اينکه اثرگذار نبوده اند؛ به خاطر اينکه صبوري را نياموخته اند. آنها شهرت يک روزه را در شبکه هاي اجتماعي تجربه کرده اند و تکنولوژي به آنها قدرت و اعتماد به نفس کاذب داده است؛ اما در محيط هاي کاري مادر آنها حضور ندارد که بتواند باعث ترفيع ايشان بشود؛ در عين حال، نمي توانند هر چيزي را که مي خواهند به دست بياورند و در يک آن تمام آن اعتماد به نفس و چيزي که از خود به عنوان فردي قدرتمند مي شناختند، از بين خواهد رفت.
جواناني که در دوره فيسبوک، اينستاگرام و تلگرام رشد يافته و بزرگ شده اند، هر چيزي را بزرگ تر و زيباتر از آنچه هست، به دنياي بيرون، دوستان و رفقاي خود نشان مي دهند، به ديگران نشان مي دهند زندگي خارق العاده است؛ حتي اگر من افسرده باشم، باز هم فردي قدرتمندم، سرسختي و سخت کوشي خود را در اينستاگرام و فيسبوک و توييتر به ديگران نشان مي دهند و مردم، دوستان و آشنايان آنها در اين فضاها مقاومتي در برابر ايشان نخواهند کرد.
نشان مي دهند که شخصيت، سرسختي، تلاش و اعتماد به نفس ايشان ستودني است و همه براي آنها احترام قائلند، آنها را لايک مي کنند و اين اعتماد به نفس کاذب هر روز بيش تر و بيش تر مي شود، تا اندازه اي که حتي وقتي افراد مسن تر از خودشان از مشکلي شکايت مي کنند، مي توانند با اعتماد به نفس بسيار راهکاري براي آن ارائه دهند؛ راهکاري که خودشان هيچ وقت به کار نبسته اند و صرفاً به صورت مجازي کاربرد داشته است. زماني که اين افراد به دنياي واقعي کار و روابط اجتماعي پا مي گذارند، اتفاقي بسيار عجيب رخ مي دهد: هيچ کس براي اعتماد به نفس کاذب آنها ارزشي قائل نيست، هيچ کس يک ريال براي قدرتي که آنها در خود احساس مي کنند، پرداخت نمي کند و در اولين رابطههاي اجتماعي خود تجربه سختي خواهند داشت، هيچ کس آنها را قدرتمند نمي يابد و مجبور به گوشه نشيني، عزلت و ترک کار خواهند شد؛ حتي در زندگي مشترک نيز مشکلات بسياري خواهند داشت که درماني براي آن نمي يابند، پدر و مادر و دنياي مجازي از جايي به بعد کمکي به ايشان نمي کند. در اين شرايط، تلاش آنها معطوف بيش تر غرق شدن در دنياي مجازي خواهد شد؛ حتي الگوهاي آنها افرادي مانند زاکربرگ هستند که در فضاي مجازي ميلياردر شده اند و باز به خود نهيب مي زنند که هيچ زندگي اي واقعي تر از زندگي مجازي نيست! اينجاست که همه به من احترام مي گذارند، اينجاست که من قدرت دارم، هرچه مي خورم و مي پوشم، براي ديگران جذاب است و هرچه مي گويم و انجام مي دهم، ديده و شنيده مي شود.
وقتي فردي در فضاي مجازي لايک يا کامنت خوبي دريافت مي کند، احساس رضايتي کسب مي کند که ناشي از هورمون دوپامين است. همه ما اين تجربه را در گذشته نيز با گوشي هاي ساده همراه داشته ايم، در زمان هايي که روحيه ما خراب بود، به چند نفر از دوستانمان با گوشي خود پيام مي فرستاديم، به چندين نفر سلام مي کرديم و به همان تعدادي که به ما پاسخ مي دادند، اين هورمون ترشح مي شد. اين فرايند امروزه جاي خود را به پست هايي داده است که در اينستاگرام و فيسبوک به اشتراک گذاشته مي شود و اين نسل را به ميزان ديده شدن و لايک هايي که مي شمرند، وابسته کرده است. افسردگي اين نسل از لايک هاي کم يا اشتباهات مجازي، آنفالو شدن يا ايگنور شدن نشأت مي گيرد و شادي نيز شادي مجازي است. به قول خود اين نسل، شاخ هاي مجازي گوي سبقت را در ترشح هورمون دوپامين و شادي از ديگران ربوده اند. دوپامين همان چيزي است که در هنگام مشروب خوردن، قمار کردن، سيگار کشيدن و استفاده از مواد مخدر به انسان حس خوبي مي دهد. به بيان ديگر، فرايند غرق شدن در فضاي مجازي به شدت اعتيادآور است و هرچند که روي آوردن به سيگار، الکل و مواد مخدر بسيار نکوهيده است؛ اما حداقل براي اين موارد، در خيلي از جاهاي دنيا سن قانوني وجود دارد؛ اين درحالي است که براي ورود به شبکه هاي اجتماعي، داشتن تلفن همراه و دريافت دوپامين از اين طريق هيچ قانوني وجود ندارد. اين مسأله دقيقاً مانند اين است که ما مواد مخدر در اختيار فرزندانمان قرار دهيم و بگوييم هر وقت دوست داشتي شاد باشي، از آن استفاده کن! امروزه ما نسلي داريم که به سادگي به اين فرايند اعتيادآور دسترسي دارد؛ آن هم دقيقاً در سن رشد و زماني که مي خواهند به بلوغ برسند و استرس و چالش هاي آن را بايد با موفقيت طي کنند. دليل بالا بودن آمار طلاق در کشور ما به عنوان کشوري شيعه که در آن ازدواج سنتي شيرين و ديرينه است، چيست؟ سال هاي رسيدن به بلوغ براي نوجوانان، سال هايي است که بايد بر استرس و دشواري هاي يافتن دوستان صميمي و واقعي که بتوانند به آنها تکيه کنند و تکيه گاه ايشان باشند، غلبه کنند، بلوغ براي پسران؛ يعني مرد شدن و براي دختران؛ يعني زن شدن؛ حال اينکه در سال هاي بلوغ، نوجوانان ما استرس يافتن دوستان صميمي و اجتماعي شدن را با دوپامين جايگزين مي کنند، درست مانند کساني که از نوجواني روي به مشروب يا مواد مخدر آورده اند.
جوانان اين عصر وقتي دچار استرس و فشار مي شوند، به جاي اينکه به فردي ديگر (همسر يا دوستان واقعي) تکيه کنند، به دوپامين روي مي آورند، دوپامين حاصل از شبکه هاي اجتماعي که از نگاه والدين نوعي تمدن محسوب مي شود. فشارهاي اقتصادي، فشارهاي کاري، فشارهاي عاطفي و … دلايلي هستند که يک دائم الخمر يا معتاد به مواد مخدر را وادار مي کند به آن روي بياورند؛ دقيقاً براي جوانان اين نسل، تجربه دريافت دوپامين از شبکه هاي اجتماعي و تلفن همراه است. آنها ياد نگرفته اند چگونه رابطه هاي طولاني و معنادار ايجاد کنند، روي دوستان خود حساب نمي کنند و به همان نسبت کسي روي ايشان حساب نمي کند. آنها صرفاً براي دريافت لايک و خوشگذراني با عده اي به صورت سطحي صميمي خواهند شد و درواقع به دوست بسيار صميمي نياز ندارند.
خانواده ها نيز ترجيح مي دهند به جاي اينکه فرزندشان در جامعه با افراد ديگر در ارتباط باشد، نزد ايشان در خانواده پاي تلفن همراه ساعت هاي خود را بگذراند. اين مسأله به قدري پيش رفته است که نسل جديد از پيش مي دانند در هنگام سختي به جز پدر و مادر، هيچ کس هيچ وظيفه اي در قبال ايشان ندارد؛ ولي همان طور که پيش از اين گفته شد، پدر و مادر در موقعيت هاي شغلي و زندگي زناشويي و دوست يابي کاري از دستشان برنمي آيد.
آنها روابط عميق و معنادار را نمي شناسند؛ چون براي آن هيچ آموزشي نديده اند. الگوهاي ايشان نيز ستاره ها و سلبريتي هايي هستند که همگي زندگي متزلزلي دارند و بارها طلاق گرفته اند. آنها راهي براي مقابله با استرس و فشار نياموخته اند، در هنگام استرس به افراد تکيه نمي کنند؛ بلکه به يک دستگاه و به شبکه هاي اجتماعي پناه مي برند. از نظر علمي اثبات شده است کساني که وقت بيش تري را در شبکه هاي اجتماعي مي گذرانند، نسبت به کساني که در جامعه واقعي وقت مي گذرانند، بيش تر افسرده اند؛ اما بايد در نظر داشت شبکه هاي اجتماعي و اينترنت به خودي خود خطرناک نيستند؛ اين افراط حضور در اين شبکه هاست که خطرناک است. امروزه به عنوان يک شيعه حق نداريم با فرزنداني که به ما به امانت سپرده شده اند، چنين رفتار کنيم. قرآنکريم از فرزند بهعنوان امتحان و آزمايش ياد کرده و در آيه 28 سوره انفال در اين رابطه آمده است: «و بدانيد که اموال و فرزندان شما [وسيله] آزمايش [شما] هستند و خداست که نزد او پاداشى بزرگ است».
اگر بخواهيم در خصوص سه گانه اخلاق شيعي؛ يعني راستگويي، امانتداري و وفاي به عهد سخن بگوييم، اين مجال ياراي آن نيست؛ اما هر چه پيش تر مي رويم، بيش تر درمي يابيم که چرا اخلاق شيعه در اين سه رکن اصلي خلاصه مي شود؛ اما در اين مقاله سعي شد يکي از اين سه رکن را در خانواده باز نماييم؛ يعني فرزندان که همان امانت هاي الهي نزد ما هستند و از خود مي پرسيم آيا ما به درستي اين امانت الهي را درک نموده و در تربيت صحيح و شايستگي او مي کوشيم؟ در پايان به روايتي از رسول اکرم(ص) بسنده مي کنيم:
از پيامبر ـ صلّي اله عليه و آله ـ روايت شده است که به برخي بچه ها نگريست، آن گاه فرمود: « واي به حال فرزندان آخر الزمان از دست پدرانشان!» پرسيدند:« يا رسول ا… ! از دست پدران مشرکشان؟» فرمود: « نه؛ از دست پدران مسلمانشان که چيزي از واجبات دين را به آنان نمي آموزند و هرگاه فرزندانشان آن را بياموزند، آنان را از عمل به آن باز مي دارند و از فرزندانشان با به دست آوردن متاع اندک دنيا خشنود مي شوند. پس من از آنها بيزارم و آنها هم از من.»
منبع: نشريه اتاق بازرگاني اصفهان
سايمون سينک يکي از سخنرانان حرفه اي در حوزه روانشناسي و مديريت مي گويد: نسل هزاره يا ميلنيال، نسلي است که بعد از سال 1984 (1363 ه. ش.) به دنيا آمده اند. مديريت کردن اين نسل بسيار سخت است. اين نسل به بي ادبي، بي عاطفه بودن، خودپرستي، غرور، تنبلي و عدم تمرکز روي کارهاي خود متهم هستند؛ اما اين نسل بر خلاف نسل گذشته يک ويژگي بسيار متهورانه دارد و آن هم اينکه کارهايي را انجام مي دهد که دوست دارد. شايد نسل قبلي به دليل کمبود منابع و کار، از علايق خود دست مي کشيد و براي آباداني جامعه مي کوشيد؛ اما بسياري از متولدان در اين نسل صرفاً براي ارضاي نيازهاي خود کار مي کنند و در کار کردن نيز علايق خود را دنبال مي کنند. اين نسل مي خواهد به هر قيمتي که شده، مشهور و اثرگذار باشد، براي ارتزاق و راحتي خود کوششي نمي کند و اگر درآمدي هم به دست مي آورد، مي خواهد براي راحتي خودش باشد، زير بار مسؤوليت و ازدواج نمي رود و سعي مي کند نيازهاي جنسي خود را از راه هايي ارضا کند که مسؤوليتي برايش نداشته باشد. سايمون سينک مشکل نسل جديد را به چهار عامل ارتباط مي دهد: اخلاق و تربيت، فناوري، ناشکيبايي و محيط پيرامون!
اخلاق و تربيت به خانواده و مدرسه برمي گردد. اين نسل هرچه را مي خواسته، به دست آورده؛ نه به خاطر لياقتي که داشته است، صرفاً به دليل اينکه عادت به زورگويي در خانواده و حتي مدرسه پيدا کرده است. در خانواده، آنها هستند که به پدر و مادر مي گويند بايد چگونه رفتار کنند، در مدرسه نيز فشار خانواده ها به معلمان و الگوهاي ايشان قوانين را تغيير مي دهد. تمام پارادايم هاي گذشته در جامعه براي اين نسل وارونه شده است و تکنولوژي به شکل مذبوحانه اي از طرف ايشان مورد سوء استفاده قرار مي گيرد، صبر و حوصله اين نسل را مي توان از يک ثانيه دير عمل کردن صفحه وب متوجه شد؛ به سادگي به خاطر اينکه اينترنت کُند کار مي کند، عصباني، مشوش و مضطرب مي شوند. محيطي که والدين براي امانت الهي؛ يعني فرزندانشان فراهم مي کنند نيز خالي از اشکال نيست. اما اساسي ترين مشکل از آنجا شروع مي شود که اين نسل به محيط هاي کاري وارد مي شود؛ جايي که خانواده نمي توانند نفوذ داشته باشند، جايي که اعداد واقعي و نه نمره هاي درسي و دانشگاهي، قوانين را تعيين مي کند. از اين رو، اگر يک چالش اساسي براي مديران منابع انساني با اين نسل وجود داشته باشد، اين است که تعهد و وفاداري به کار در اين نسل به شدت پايين است. رزومه هاي اين نسل در طول پنج سال شامل شركت هاي متعدد خواهد شد که هر کدام را با متوسط چند ماه رها کرده اند؛ نه به خاطر اينکه اثرگذار نبوده اند؛ به خاطر اينکه صبوري را نياموخته اند. آنها شهرت يک روزه را در شبکه هاي اجتماعي تجربه کرده اند و تکنولوژي به آنها قدرت و اعتماد به نفس کاذب داده است؛ اما در محيط هاي کاري مادر آنها حضور ندارد که بتواند باعث ترفيع ايشان بشود؛ در عين حال، نمي توانند هر چيزي را که مي خواهند به دست بياورند و در يک آن تمام آن اعتماد به نفس و چيزي که از خود به عنوان فردي قدرتمند مي شناختند، از بين خواهد رفت.
جواناني که در دوره فيسبوک، اينستاگرام و تلگرام رشد يافته و بزرگ شده اند، هر چيزي را بزرگ تر و زيباتر از آنچه هست، به دنياي بيرون، دوستان و رفقاي خود نشان مي دهند، به ديگران نشان مي دهند زندگي خارق العاده است؛ حتي اگر من افسرده باشم، باز هم فردي قدرتمندم، سرسختي و سخت کوشي خود را در اينستاگرام و فيسبوک و توييتر به ديگران نشان مي دهند و مردم، دوستان و آشنايان آنها در اين فضاها مقاومتي در برابر ايشان نخواهند کرد.
نشان مي دهند که شخصيت، سرسختي، تلاش و اعتماد به نفس ايشان ستودني است و همه براي آنها احترام قائلند، آنها را لايک مي کنند و اين اعتماد به نفس کاذب هر روز بيش تر و بيش تر مي شود، تا اندازه اي که حتي وقتي افراد مسن تر از خودشان از مشکلي شکايت مي کنند، مي توانند با اعتماد به نفس بسيار راهکاري براي آن ارائه دهند؛ راهکاري که خودشان هيچ وقت به کار نبسته اند و صرفاً به صورت مجازي کاربرد داشته است. زماني که اين افراد به دنياي واقعي کار و روابط اجتماعي پا مي گذارند، اتفاقي بسيار عجيب رخ مي دهد: هيچ کس براي اعتماد به نفس کاذب آنها ارزشي قائل نيست، هيچ کس يک ريال براي قدرتي که آنها در خود احساس مي کنند، پرداخت نمي کند و در اولين رابطههاي اجتماعي خود تجربه سختي خواهند داشت، هيچ کس آنها را قدرتمند نمي يابد و مجبور به گوشه نشيني، عزلت و ترک کار خواهند شد؛ حتي در زندگي مشترک نيز مشکلات بسياري خواهند داشت که درماني براي آن نمي يابند، پدر و مادر و دنياي مجازي از جايي به بعد کمکي به ايشان نمي کند. در اين شرايط، تلاش آنها معطوف بيش تر غرق شدن در دنياي مجازي خواهد شد؛ حتي الگوهاي آنها افرادي مانند زاکربرگ هستند که در فضاي مجازي ميلياردر شده اند و باز به خود نهيب مي زنند که هيچ زندگي اي واقعي تر از زندگي مجازي نيست! اينجاست که همه به من احترام مي گذارند، اينجاست که من قدرت دارم، هرچه مي خورم و مي پوشم، براي ديگران جذاب است و هرچه مي گويم و انجام مي دهم، ديده و شنيده مي شود.
وقتي فردي در فضاي مجازي لايک يا کامنت خوبي دريافت مي کند، احساس رضايتي کسب مي کند که ناشي از هورمون دوپامين است. همه ما اين تجربه را در گذشته نيز با گوشي هاي ساده همراه داشته ايم، در زمان هايي که روحيه ما خراب بود، به چند نفر از دوستانمان با گوشي خود پيام مي فرستاديم، به چندين نفر سلام مي کرديم و به همان تعدادي که به ما پاسخ مي دادند، اين هورمون ترشح مي شد. اين فرايند امروزه جاي خود را به پست هايي داده است که در اينستاگرام و فيسبوک به اشتراک گذاشته مي شود و اين نسل را به ميزان ديده شدن و لايک هايي که مي شمرند، وابسته کرده است. افسردگي اين نسل از لايک هاي کم يا اشتباهات مجازي، آنفالو شدن يا ايگنور شدن نشأت مي گيرد و شادي نيز شادي مجازي است. به قول خود اين نسل، شاخ هاي مجازي گوي سبقت را در ترشح هورمون دوپامين و شادي از ديگران ربوده اند. دوپامين همان چيزي است که در هنگام مشروب خوردن، قمار کردن، سيگار کشيدن و استفاده از مواد مخدر به انسان حس خوبي مي دهد. به بيان ديگر، فرايند غرق شدن در فضاي مجازي به شدت اعتيادآور است و هرچند که روي آوردن به سيگار، الکل و مواد مخدر بسيار نکوهيده است؛ اما حداقل براي اين موارد، در خيلي از جاهاي دنيا سن قانوني وجود دارد؛ اين درحالي است که براي ورود به شبکه هاي اجتماعي، داشتن تلفن همراه و دريافت دوپامين از اين طريق هيچ قانوني وجود ندارد. اين مسأله دقيقاً مانند اين است که ما مواد مخدر در اختيار فرزندانمان قرار دهيم و بگوييم هر وقت دوست داشتي شاد باشي، از آن استفاده کن! امروزه ما نسلي داريم که به سادگي به اين فرايند اعتيادآور دسترسي دارد؛ آن هم دقيقاً در سن رشد و زماني که مي خواهند به بلوغ برسند و استرس و چالش هاي آن را بايد با موفقيت طي کنند. دليل بالا بودن آمار طلاق در کشور ما به عنوان کشوري شيعه که در آن ازدواج سنتي شيرين و ديرينه است، چيست؟ سال هاي رسيدن به بلوغ براي نوجوانان، سال هايي است که بايد بر استرس و دشواري هاي يافتن دوستان صميمي و واقعي که بتوانند به آنها تکيه کنند و تکيه گاه ايشان باشند، غلبه کنند، بلوغ براي پسران؛ يعني مرد شدن و براي دختران؛ يعني زن شدن؛ حال اينکه در سال هاي بلوغ، نوجوانان ما استرس يافتن دوستان صميمي و اجتماعي شدن را با دوپامين جايگزين مي کنند، درست مانند کساني که از نوجواني روي به مشروب يا مواد مخدر آورده اند.
جوانان اين عصر وقتي دچار استرس و فشار مي شوند، به جاي اينکه به فردي ديگر (همسر يا دوستان واقعي) تکيه کنند، به دوپامين روي مي آورند، دوپامين حاصل از شبکه هاي اجتماعي که از نگاه والدين نوعي تمدن محسوب مي شود. فشارهاي اقتصادي، فشارهاي کاري، فشارهاي عاطفي و … دلايلي هستند که يک دائم الخمر يا معتاد به مواد مخدر را وادار مي کند به آن روي بياورند؛ دقيقاً براي جوانان اين نسل، تجربه دريافت دوپامين از شبکه هاي اجتماعي و تلفن همراه است. آنها ياد نگرفته اند چگونه رابطه هاي طولاني و معنادار ايجاد کنند، روي دوستان خود حساب نمي کنند و به همان نسبت کسي روي ايشان حساب نمي کند. آنها صرفاً براي دريافت لايک و خوشگذراني با عده اي به صورت سطحي صميمي خواهند شد و درواقع به دوست بسيار صميمي نياز ندارند.
خانواده ها نيز ترجيح مي دهند به جاي اينکه فرزندشان در جامعه با افراد ديگر در ارتباط باشد، نزد ايشان در خانواده پاي تلفن همراه ساعت هاي خود را بگذراند. اين مسأله به قدري پيش رفته است که نسل جديد از پيش مي دانند در هنگام سختي به جز پدر و مادر، هيچ کس هيچ وظيفه اي در قبال ايشان ندارد؛ ولي همان طور که پيش از اين گفته شد، پدر و مادر در موقعيت هاي شغلي و زندگي زناشويي و دوست يابي کاري از دستشان برنمي آيد.
آنها روابط عميق و معنادار را نمي شناسند؛ چون براي آن هيچ آموزشي نديده اند. الگوهاي ايشان نيز ستاره ها و سلبريتي هايي هستند که همگي زندگي متزلزلي دارند و بارها طلاق گرفته اند. آنها راهي براي مقابله با استرس و فشار نياموخته اند، در هنگام استرس به افراد تکيه نمي کنند؛ بلکه به يک دستگاه و به شبکه هاي اجتماعي پناه مي برند. از نظر علمي اثبات شده است کساني که وقت بيش تري را در شبکه هاي اجتماعي مي گذرانند، نسبت به کساني که در جامعه واقعي وقت مي گذرانند، بيش تر افسرده اند؛ اما بايد در نظر داشت شبکه هاي اجتماعي و اينترنت به خودي خود خطرناک نيستند؛ اين افراط حضور در اين شبکه هاست که خطرناک است. امروزه به عنوان يک شيعه حق نداريم با فرزنداني که به ما به امانت سپرده شده اند، چنين رفتار کنيم. قرآنکريم از فرزند بهعنوان امتحان و آزمايش ياد کرده و در آيه 28 سوره انفال در اين رابطه آمده است: «و بدانيد که اموال و فرزندان شما [وسيله] آزمايش [شما] هستند و خداست که نزد او پاداشى بزرگ است».
اگر بخواهيم در خصوص سه گانه اخلاق شيعي؛ يعني راستگويي، امانتداري و وفاي به عهد سخن بگوييم، اين مجال ياراي آن نيست؛ اما هر چه پيش تر مي رويم، بيش تر درمي يابيم که چرا اخلاق شيعه در اين سه رکن اصلي خلاصه مي شود؛ اما در اين مقاله سعي شد يکي از اين سه رکن را در خانواده باز نماييم؛ يعني فرزندان که همان امانت هاي الهي نزد ما هستند و از خود مي پرسيم آيا ما به درستي اين امانت الهي را درک نموده و در تربيت صحيح و شايستگي او مي کوشيم؟ در پايان به روايتي از رسول اکرم(ص) بسنده مي کنيم:
از پيامبر ـ صلّي اله عليه و آله ـ روايت شده است که به برخي بچه ها نگريست، آن گاه فرمود: « واي به حال فرزندان آخر الزمان از دست پدرانشان!» پرسيدند:« يا رسول ا… ! از دست پدران مشرکشان؟» فرمود: « نه؛ از دست پدران مسلمانشان که چيزي از واجبات دين را به آنان نمي آموزند و هرگاه فرزندانشان آن را بياموزند، آنان را از عمل به آن باز مي دارند و از فرزندانشان با به دست آوردن متاع اندک دنيا خشنود مي شوند. پس من از آنها بيزارم و آنها هم از من.»
منبع: نشريه اتاق بازرگاني اصفهان
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. اولین دیدگاه را شما بنویسید.